بیشترکسانی که لذت را می خوانند رفیقند و می دانند رفیقشان نسبتی با بادمجان و قاب ندارد . این را همین ابتدا نوشتم تا خیال آنهایی که با خواندن عنوان مطلب دلشان برای گذاشتن کامنت های آنچنانی غنج رفته حساب کار دستشان بیاید .
بهانه نوشتن این مطلب اصطلاحی است که فهیمه خضرحیدری در وبلاگشان به محمدرضازائری سردبیر جدید همشهری نسبت داده اند. ایشان آورده اند که زائری مدیر آسانسوری است و این برای من که از ده دوازده سالگی او را می شناسم گران آمد . جالب اینجاست که خود ایشان اذعان کرده اند چندان زائری را نمی شناسند و من نمی دانم چگونه می شود ناشناخته چنین حکمی صادر کرد . حالا خد ا را شکر که به اجرای احکام ارجاع نداده اند.
دوست عزیز! مدیرآسانسوری قصه شما سابقه فعالیت رسانه ای اش بیش ازبسیاری از مدیران وسردبیران وخیل نام آوران سال های اخیرمطبوعات است که درهنگامه پس از دوم خرداد سرافرازانه خودشان را به یال وکوپال ژنرالی مفتخرکردند چنان که گویی جلوه این خودآویزهاهمپایه کوه نورباشد .
فهمیه خانم ! نمی دانم راه پله مطبوعات خوش دروپیکرایران کجاست که زائری توانسته دورش بزند ؟
مجلات بین المللی وچندزبانه زمزم وصدف،ماهنامه نوردوربین صداحرکت،هفته نامه خانه،روزنامه ابرار،ماهنامه خیمه،ماهنامه نیستان،روزنامه قدس،روزنامه جام جم، روزنامه گنبدکبود،هفته نامه سروش،هفته نامه آینده سازان،ماهنامه رشد نوجوان،ماهنامه فرهنگ پایداری،ماهنامه حجره و ... که می دانم زائری درپاگرد همه شان به سربرده و ازهمه مهم ترشان همشهری محله است پله محسوب نمی شوند ؟
و این آخری نه به زعم من بلکه به گفته استاد معتمدنژاد کاری است یگانه ودردنیابی نظیر. وهمه می دانیم استاد اهل تعارف نیست وقتی می گوید برای شناساندن کاری که درهمشهری محله انجام شده می بایست سمینارهای بین المللی گذاشت و ... حتما جوانب حرفه ای را سنجیده . خود شما که در مراسم معارفه حاضر بودید و دیدید استاد جلوی پای تنها کسی که از جا برخاست زائری بود و این بی معنا نیست . همشهری محله با همه نواقصی که آشنایان بیش ازغربا از آن با خبرند میزی است با این طراحی که یک سرش یونس شکرخواه وسید فرید قاسمی ودکترتوکلی ودکترآشناوحتی اصغرضرابی بنشینند وسردیگرش محمد جومینی 10 ساله و مدینه عصمتی 73 ساله شهروند-خبرنگاران تهرانی .
و باز هم از همشهری محله مهم تر به نظرم مدیریت خانه روزنامه نگاران جوان باشد . جایی که سال 75 به هزار امید بنا شد و به سنگ جفا ویرانش کردند . جایی که بسیاری از مطبوعاتی های سال های بعد خودشان را آنجا نشان دادند یا کشف شدند یا با نردبان آن بالا رفتند . گذشته از جوانان و نوجوانانی که از آن خانه به سرای مطبوعات راه پیداکردند و می توان دوست عزیزم هادی حیدری و یا آروین را از میانشان مثال زد کسان دیگری چون علی اصغرسیدآبادی ، بزرگمهرحسین پور، عرفان نظرآهاری ، مهران بهروز فغانی ، جوادکاظمی ، مناف یحیی پور ، علی مریخی ، مهدی الماسی ، کامران مهرزاده ، فرناز قاضی زاده ، مجید سعیدی عکاس و ... با دکوراسیون خانه طرح تازه ای از روزنامه نگاری را تجربه کردند .
فهیمه خانم ! اگر بلندای پله های حرفه ای گری مطبوعاتی را جسارت رسانه ای تعیین می کند زائری خیلی پیشتر ازالف و ب و جیم اوین را چشید . تکفیرش کردند و درنمازجمعه ها ریختن خونش را مباح دانستند. شریعتمداری جاسوس اسرائیل خطابش کرد. ده نمکی نوشت وای به روزی که بگندد نمک و به جرمی به مراتب سنگینتر از جرائم قهرمانان سال های بعد محاکمه اش کردند . یادم است عزت الله سحابی همان موقع به بی بی سی گفت تابه حال کسی را با این جرائم در حوزه مطبوعات نداشته ایم .البته این ها هیچ کدام افتخار نیست و خود زائری هم به این ها نمی بالد ولی خواستم بدانید آسانسوری که زائری تویش پریده در کجاها توقف کرده است !
اما سوای همه این ها زائری مدیر خوش قلبی است . یادم نمی رود وقتی که هفته نامه خانه زائری رقیب آفتابگردان عموزاده بود ونشریه بی بدیل آفتابگردان با بی دقتی خانم صدرتوقیف شد زائری چه تلاشی کرد تا روزنامه رقیبش رفع توقیف شود .
فهیمه خانم ! من هم مثل خیلی های دیگر با برخی روشها و منش های زائری مخالفم اما این انصاف نیست او را آسانسوری بنامیم .
زائری هرچه باشد مدیر آسانسوری نیست . صداقت وحید پوراستاد و پرستو دوکوهکی شاهد مثال .