تبليغاتX
لذت
لذت
یکشنبه 6 بهمن1387
همیشه به پای کبوتر نامه ایست
می دانم که دوست ندارد اسمش را بیاورم . بخوانید درباره فلسطین از کسی که همیشه مرا شگفت زده می کند :

از صبح
هي صداي سرفه مي‌آيد
از حنجره اسماعيل

يخچال سرايدار مسجدالعمری
اكسپكتورانت ندارد

ابراهيم در آتش
هاجر بدون گالش
هر چه مي‌دود
مني بي‌مني
ابراهيم بي‌ابراهيم...

جنگ،
مثل قُطام است
نمي‌گذارد آدم بخوابد.

و دیروز که سالنامه ای را ورق می زدم تا صفحه ای سفید پیداکنم و برای باران ماهی بکشم توی ورقهای تابستان نوشته بودم :

تا کی من هی چشم بگذارم و تو

پشت پلکم قایم شوی؟

جر زدنهای تو از چندسالگی شروع شد؟

حالا که من خاکبازی می کنم و تو با انگشتهای لرزان به سنگ سیاه ضربه می زنی

هنوز نوبت من نشده؟

چشم بگذاری

توی خوابت زنده می شوم.

 

+ مسعود احمدوند