تبليغاتX
لذت
لذت
سه شنبه 27 آذر1386
باران
این روزها که باران می بارد و نمی بارد شعر « باران » بازار صابر شاعر تاجیکی زا زمزمه می کنم. این شعر از همان کتاب «فصل زنانه» است که توقیف شد و در انباری خانه مان خاک می خورد:

زنگوله زنان گذشت باران / چابک و جوان گذشت باران / با سلسله هاگذشت باران / با شلشله ها گذشت باران / مانند زنان گذشت باران

  هی بوی زنانه داشت باران/ گیسوی زنانه داشت باران/ آواز زنانه داشت باران / پرداززنانه داشت باران / گل ناز زنانه داشت باران

توری به سرش کشیده می رفت / مویش به قدش خمیده می رفت / نازش به قدش چکیده می رفت / ابروی کمان رستمش را / با عشوه قلم کشیده می رفت

توأم به زنان شیراندام / توأم به زنان ریزه دندان / توأم به زن بلوربازو / توأم به زن دراز گیسو  /توأم به هزار سحر و جادو

از عالم شیشگی باران / آهنگ سفید می تراوید / آهنگ سفید شیشه باران / از شاخه بید می تراوید

من شاخه بید را کشیدم / من دست سفید را کشیدم / آواز زنانه ای شنیدم / باران شکوفه را چشیدم / آواز زنانه را چشیدم!

زنگوله زنان گذشت باران / چابک و جوان گذشت باران / با چلچله ها گذشت باران / با شلشله ها گذشت باران / با سلسله ها گذشت باران / مانندزنان گذشت باران / باران هوا دوای دلها / داروی شکوفه های دلها!

----------------------

سلسله : آویز هایی بر آلات تزئینی زنانه

شلشله: صدای ریز پولک های روسری

چلچله : آویزهای گرداگرد روسری

 

+ مسعود احمدوند