تبليغاتX
لذت
لذت
جمعه 27 آبان1384
لذت
۱- معنای خیلی چیزها را تازه می فهمم و از همه مهمتر لذت را . درباره این خیلی چیزها حتما خواهم نوشت اگر شیرینکم مجال دهد .

۲- دوستان خوب محبتتان فراموشم نمی شود هرگز : خاله سحرکه همراهیت از پشت اتاق عمل تا پخت و پزهای دو روز بعد از آن بسیار دلگرم کننده بود٬ عمو مرتضاکه آن صبح زود وقتی توی بیمارستان دیدمت و می خندیدی و می خنداندیم که من حواسم به جاهای بد نرود به شیرینکم حسودیم شدکه عمویی چون تو دارد ٬ مسعود میر که شده بود خبرگزاری رفقا ٬ مهناز افضلی ٬ فاطمه فنائیان ٬ صادق شجاعی ٬ محسن خانعلی که ساعت یک و نیم شب قبل از عمل اولین خواستگاری اس ام اسی را انجام داد ٬ نسترن دقیقی٬مرجان فاطمی ٬ الناز باقرنژاد حسین وحدانی دندان گرد که به پیام تبریک توهم طلبکاری ۳۶ میلیونی از پدر نی نی را هم ضمیمه کرد ٬ آذر رسولی ٬ سارا ایرانی ٬ ندا لهردی ٬ محمود پور رضایی ٬ مرتضا قدیمی ٬ محمد اشعری ٬ سمیه پهلواندوست ٬ ماهره عبادی ٬ منصوره حسینی یگانه٬ مرضیه کاویانی ٬ محمد توکلی ٬ مسعود و مهدی کیایی و ...  و رفقای اینترنتی : فهیمه خضر حیدری ٬ حسام میر٬ سایه  ٬ مهرداد و ...

 

+ مسعود احمدوند
دوشنبه 23 آبان1384
انتظار
فردا روز عجیبی است ...
+ مسعود احمدوند
سه شنبه 17 آبان1384
شیک پوش
چه بد

که تو رنگ چشمت را

با رنگ دندانت ست می کنی

 

+ مسعود احمدوند
شنبه 14 آبان1384
بهانه های ساده خوشبختی
 

بی آنکه من و فرناز بدانیم رفقا امشب به خانه ما آمدند به بهانه تولدم . غافلگیری دلپذیری بود .  صمیمیت جمع دوستان و محبتشان و باران یکریز پاییز هرگز فراموشم نمی شود . جای دوستانی که سال گذشته اینگونه آمدند و یادشان با من است خالی ...

رفقا هرکدامشان چیزی به یادگار نوشتند :

صادق :خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش       بنماند هیچش  الا  هوس  قمار  دیگر

محسن:کرایه ی کرایه ی کرایه 

نسترن:تولدت مبارک 

مرجان:یه شب بارونیه خوشگل می خواستیم غافلگیر شین

فاطمه:این میلاد انسان خجسته است که خود آبستن میلاد دیگری است.

مسعود:بغض بارون خورده ام به خانه ی پر مهرت سنجاق شده است.کنج تنهایی خونه هم اگه رنگ تکرار بگیره؟

 

+ مسعود احمدوند
جمعه 13 آبان1384
لاعلاج
 

برای م . ا که دیروز تولدش بود

من از تبار شبم

وقتی دلم گرفت

قرص ماه را

زیر زبانم بگذار

 

 

+ مسعود احمدوند
چهارشنبه 11 آبان1384
از گفت و گو نترسیم
 

با فهیمه خانم خضر حیدری دوست وبلاگی موافقم که ناگزيری خوبی است حرف زدن و گفت و گو در فضای خودمانی و دوستانه سايبر و مانند او از روزگار هم متعجبم البته نه از این باب که زائری شد بحث روز ما . برای آنکه گفت و گو را این روزها باید به ناگزیر پیوند زد .

۱- آنچه موجب اعتراض من شد و بحث را مطول کرد اشاره به یک نکته بود :چرا بدون ارائه مستندات محکم ، حکم صادر می کنیم ؟ تنها می خواستم به آفتی بتازم که کشتزار استدلال منطقی را به خاک سیاه نشانده است و گریبانگیر بسیاری از نویسنده ها و خطبای ماست . فقیه و عارف و محافظه کار و اصلاح طلب و آبادگر و ویرانگر هم نمی شناسد . شکر خدا همه دستمان خوب به تهمت می رود . اگر روزگار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران را ورق بزنیم می بینیم چهره تاریخ مملکتمان را تاول چرکین برچسب های ناصواب به چه روزی انداخته است . حرف من این نبود چرا خانم خضر حیدری به زائری می گوید مدیر آسانسوری . اعتراضم به این بود که منطقش کجاست ؟ و چرا ذکر نکرده ؟

شاید خود خانم حیدری نیز تجربه کرده باشند سیل صفاتی راکه به آدم نسبت می دهند و از چرایی اش  نمی گویند . مشکل من با قسمت اخیر ماجراست . لذا دلایلم را برای اینکه اثبات کنم زائری آسانسوری نیست نوشتم و قصدم این نبود که از " هويت فرهنگی و سوابق ژورناليستی زائری " دفاع کنم . می خواستم روضه غربت منطق را بخوانم .  آرزو می کنم همه در نقشهایی که داریم ( رئیس جمهور ، روزنامه نگار ، دوست ، همکار ،  مادر ، پدر ، معلم و ... ) برای ادعایی که می کنیم صغرا و کبرا داشته باشیم .

۲- باز هم آفتی که نام بردم :" از نگاه من درآوردن نشرياتی مثل خيمه ، نيستان ، قدس  و ماهنامه های بی محتوا و خام و سرسری رشد نه تنها نقطه قوت هيچ کارنامه ای به شمار نمی رود بلکه مقادير قابل توجهی هم بار منفی به همراه دارد . "  کاش استدلالتان ذکر می شد . آن هم وقتی پنبه چندین نشریه را با هم می زنید . کاش محک سنجشتان مشخص بود . دقت کنید نمی گویم چرا گفتید این ها نقطه قوت کارنامه کسی نیستند می گویم کمی از آن مقادیر قابل توجهی بار منفی حرف می زدید بد نبود .

۳- چگونه است که در بند دوم مطلبتان با کشيدن پای استاد معتمدنژاد، پدر علم ارتباطات ايران، وسط اين بحث در دفاع از زائری مخالفید "يعنی اساسا با اين روش اعتبار جمع کردن مخالفید " اما در بند ششم از اساتیدی برای بی اعتبار کردن همشهری محله هزینه می کنید که نه اسمشان را می آورید و نه باز استدلالشان را : "همشهری محله ملغمه غير قابل تحملی است که هرگز نتوانسته کارکرد خود را داشته باشد.اين حرف بسياری از استادان روزنامه نگاری است ." چه طور است فهیمه خانوم که بائک جار و بائی لا تجر ؟ من نباید در دفاع از کار زائری حرف و عمل استاد علم ارتباطات ایران را شاهد مثال بیاورم ولی شما می توانید به گفته "بسیاری" از استادان روزنامه نگاری که هویتشان را پنهان می کنید استناد کنید ؟ بار هم دقت کنید نمی گویم چرا این نکته را ذکر کرده اید می گویم اگر روش نامناسب است  چرا شما بدان متمسک می شوید آن هم به شیوه ای نازل تر . چنانچه دوست داشتید این قسمت بحث ادامه پیدا کند حاضرم استدلالات استادان معتمدنژاد ، شکر خواه ، توکلی ، آشنا ، قاسمی و ... را در برابر حرف بسیاری از استادان روزنامه نگاری که شما ذکر می کنید بیاورم . باز هم می گویم همین اساتیدی که نام بردم در کنار  دلایلی که برای تحسین همشهری محله دارند انبان انتقادشان هم پر است اما "ملغمه غیر قابل تحمل !  " حرف دیگری است .

۴-  درباره قصه خانه یادم نرفته همه اش رابگویم چون اساسا بحث ما نبود . اگر اسمی از کسی آورده ام به این دلیل بود که بسیاری از آنهایی که مثل شما معتقدند زائری مدیر آسانسوری است روزگار دیگری  حرف های دیگری می زدند . درضمن احتمالا دوستانی که کلاغ سیاه قصه را برایتان تعریف کرده اند  نخواسته اند از اتل متل قصه چیزی بگویند .

۵ - اینکه چیز زیادی نیست . علاوه بر اینکه زائری دستور ! داده بود صندلی ها رو به دیوار چیده شود تا مبادا ثلمه ای به اسلام وارد شود فرمان داده بود که برقع بر بانوان اجبار و حد ریش مردان دوقبضه باشد و  خیلی چیزهای دیگر که دوستان شما خبر ندارند .

۶- بارها خواندم و درنیافتم چگونه می شود میان عدالت و امین بودن رابطه ای با ۳۰۰ هزار تومان کاکتوس برقرار کرد ؟  یا اینکه برخورداربودن از لابی و همیاری دیگران چه اشکالی دارد ؟ قطعا ندارد که  حضر تعالی فعل مثبت برخورداربودن را برایشان به کاربرده اید . ضمنا چه خوب است که دوستان منتقد زائری از هیچ لابی و همیاری سود نمی برند . احتمالا خواب دیده ام آنهایی را که در آب گل آلود پس از دوم خرداد به مدیر کلی و مدیر مسئولی و سردبیری رسیدند  .  شهر شلوغی است !!!

۷- موافقم خیلی ها در حد و انداره خیلی کارها نیستند . و اتفاقا دغدغه این روزهایم همین است .

۸- بند هشتم  همانی است که فهیمه خانم در وبلاگ خوبشان نوشته اند .

۹- کاش همین فضای دوستانه و سالم گفت و گو علاوه بر اینکه دوستان دیگر را به گود بکشاند  به موضوعات اساسی تری تسری یابد .

 

+ مسعود احمدوند
یکشنبه 8 آبان1384
زائری یک مدیر آسانسوری است ؟

 

بیشترکسانی که لذت را می خوانند رفیقند و می دانند رفیقشان نسبتی با بادمجان و قاب ندارد . این را همین ابتدا نوشتم تا خیال آنهایی که با خواندن عنوان مطلب دلشان برای گذاشتن کامنت های آنچنانی غنج رفته حساب کار دستشان بیاید .

بهانه نوشتن این مطلب اصطلاحی است که فهیمه خضرحیدری در وبلاگشان به محمدرضازائری سردبیر جدید همشهری نسبت داده اند. ایشان آورده اند که زائری مدیر آسانسوری است و این برای من که از ده دوازده سالگی او را می شناسم گران آمد . جالب اینجاست که خود ایشان اذعان کرده اند چندان زائری را نمی شناسند و من نمی دانم چگونه می شود ناشناخته چنین حکمی صادر کرد . حالا خد ا را شکر که به اجرای احکام ارجاع نداده اند.

 دوست عزیز! مدیرآسانسوری قصه شما سابقه فعالیت رسانه ای اش بیش ازبسیاری از مدیران وسردبیران وخیل نام آوران سال های اخیرمطبوعات است که درهنگامه پس از دوم خرداد سرافرازانه خودشان را به یال وکوپال ژنرالی مفتخرکردند چنان که گویی جلوه این خودآویزهاهمپایه کوه نورباشد .

فهمیه خانم ! نمی دانم راه پله مطبوعات خوش دروپیکرایران کجاست که زائری توانسته دورش بزند ؟

مجلات بین المللی وچندزبانه زمزم وصدف،ماهنامه نوردوربین صداحرکت،هفته نامه خانه،روزنامه ابرار،ماهنامه خیمه،ماهنامه نیستان،روزنامه قدس،روزنامه جام جم، روزنامه گنبدکبود،هفته نامه سروش،هفته نامه آینده سازان،ماهنامه رشد نوجوان،ماهنامه فرهنگ پایداری،ماهنامه حجره و ... که می دانم زائری درپاگرد همه شان به سربرده و ازهمه مهم ترشان همشهری محله است پله محسوب نمی شوند ؟

و این آخری نه به زعم من بلکه به گفته استاد معتمدنژاد کاری است یگانه ودردنیابی نظیر. وهمه می دانیم استاد اهل تعارف نیست وقتی می گوید برای شناساندن کاری که درهمشهری محله انجام شده می بایست سمینارهای بین المللی گذاشت و ... حتما جوانب حرفه ای را سنجیده . خود شما که در مراسم معارفه حاضر بودید و دیدید استاد جلوی پای تنها کسی که از جا برخاست زائری بود و این بی معنا نیست . همشهری محله با همه نواقصی که آشنایان بیش ازغربا از آن با خبرند میزی است با این طراحی که یک سرش یونس شکرخواه وسید فرید قاسمی ودکترتوکلی ودکترآشناوحتی اصغرضرابی بنشینند وسردیگرش محمد جومینی 10 ساله و مدینه عصمتی 73 ساله شهروند-خبرنگاران تهرانی .

و باز هم از همشهری محله مهم تر به نظرم مدیریت خانه روزنامه نگاران جوان باشد . جایی که سال 75 به هزار امید بنا شد و به سنگ جفا ویرانش کردند . جایی که بسیاری از مطبوعاتی های سال های بعد خودشان را آنجا نشان دادند یا کشف شدند یا با نردبان آن بالا رفتند . گذشته از جوانان و نوجوانانی که از آن خانه به سرای مطبوعات راه پیداکردند و می توان دوست عزیزم هادی حیدری و یا آروین را از میانشان مثال زد کسان دیگری چون علی اصغرسیدآبادی ، بزرگمهرحسین پور، عرفان نظرآهاری ، مهران بهروز فغانی ، جوادکاظمی ، مناف یحیی پور ، علی مریخی ، مهدی الماسی ، کامران مهرزاده ، فرناز قاضی زاده ، مجید سعیدی عکاس و ... با دکوراسیون خانه طرح تازه ای از روزنامه نگاری را تجربه کردند .

فهیمه خانم ! اگر بلندای پله های حرفه ای گری مطبوعاتی را جسارت رسانه ای تعیین می کند زائری خیلی پیشتر ازالف و ب و جیم اوین را چشید . تکفیرش کردند و درنمازجمعه ها ریختن خونش را مباح دانستند. شریعتمداری جاسوس اسرائیل خطابش کرد. ده نمکی نوشت وای به روزی که بگندد نمک و به جرمی به مراتب سنگینتر از جرائم قهرمانان سال های بعد محاکمه اش کردند . یادم است عزت الله سحابی همان موقع به بی بی سی گفت تابه حال کسی را با این جرائم در حوزه مطبوعات نداشته ایم .البته این ها هیچ کدام افتخار نیست و خود زائری هم به این ها نمی بالد ولی خواستم بدانید آسانسوری که زائری تویش پریده در کجاها توقف کرده است !

اما سوای همه این ها زائری مدیر خوش قلبی است . یادم نمی رود وقتی که هفته نامه خانه زائری رقیب آفتابگردان عموزاده بود ونشریه بی بدیل آفتابگردان با بی دقتی خانم صدرتوقیف شد زائری چه تلاشی کرد تا روزنامه رقیبش رفع توقیف شود .

فهیمه خانم ! من هم مثل خیلی های دیگر با برخی روشها و منش های زائری مخالفم اما این انصاف نیست او را آسانسوری بنامیم .

زائری هرچه باشد مدیر آسانسوری نیست . صداقت وحید پوراستاد و پرستو دوکوهکی شاهد مثال .

 

+ مسعود احمدوند