قصه ما و انتخابات شبیه تکه ای از کلیله و دمنه است که چند ماه پیش شهرام میرزایی توی وبلاگش به آن اشاره کرد:
گویند که بطّی در آب روشنایی ِ ستاره می دید ؛ پنداشت که ماهی است ، قصدی می کرد تا بگیرد و هیچ نمی یافت . چون بارها بیازمود و حاصلی ندید ، فرو گذاشت . دیگر روز هرگاه که ماهی بدیدی ، گمان بردی که همان روشنایی است ؛ قصدی نپیوستی و ثمرتِ این تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماند.
کلیله و دمنه ، مینوی ،ص 102
یکی از موارد جالب در انتخابات ما اینست که در گفتگوهای انتخاباتی دوستانه و محافل خانوادگی از هم می پرسیم : « چه کسی رای می آورد ؟ » و نمی پرسیم به چه کسی باید رای بدهیم ؟
هوای وارونه ٬ آدم را مسموم می کند.